پارت چهل و هفتم :

عمو صبح ماشینم را برده بود تا ترمزش را درست کند و حالا صدرا از این که چرا به خود صدرا نگفتم ببرد تعمیرگاه ناراحت بود.
- مگه من مردم که کس ‌دیگه‌ای کارات رو انجام بده
- قربونت بشم نمی‌شد به عموم بگم نبرده تو ببری که... مرد من یکم دیگه حوصله کن همه چیز درست میشه.
نمیدانم چرا مردها گاهی آنقدر بچه میشوند.
اشتهایم زیاد شده بود و هوس شدید پفک باعث شد مجبور شوم از فروشگاه کنار شرکت ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aa

    1

    موضوع به این مهمی که جدا شدن ودوباره ازدواج کردن چطور هیچکس نفهمید اونم تو ی فامیل!!😯

    ۳ سال پیش
  • نری

    0

    شاید اصلا جدا نشدن از هم و صدرا دوست پسر نغمس

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    نغمه یه چاه کنده بعد خودش هم افتاده توش حالا هر چی تلاش میکنه بیاد بیرون نتیجه نمیگیره

    ۳ سال پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    اخ دقیقا

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    1

    خوب پیمان و نغمه تهران زندگی میکنن خانوادشون اصفهان . من نمیدونم آخه دختر پیمان هم که بیاد قرار نیست کمکت کنه پس خودت قال قضیه رو بکن یه ذره جرئت به خرج بده صدرا گناه داره

    ۳ سال پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    والا ترسو

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    2

    ممنون بابت مرتب نوشتن واینکه پیمان هم الان بازن دیگه ست

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️